بوی باد - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:57
دوباره بوی باد می ایدخیالم را گم میکنمگذشته محو میشوددست در دست بادمیروم تا برسمبه سرزمین زایندگیبرای رویشجوانه زدنمن اینجا با لحظه هاتنهایی میرقصم ...... (0 لایک)
امید - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:57
امیدرا می کارمعشق جوانه می زند چشمهایم پاورچین، پاورچین تا آغوش خورشید بدرقه ات می کند خورشید سر بر می آورداز گوشه ی لبخند هایت.قلم می رقصد خنده به لب های غزل می کشددل کلمات را می شکافد تو زاده می شویخوش امدی ........ (0 لایک)
بی تاب - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:36
شبی مه گرفته  حرف هایی تلخ از اعماق تنهایی ام به تنهاییم پیله میکنممی بافم ومی بافم ومی بافم   دوباره از هم میشکافم  چندمین  پیله ایست که در نبودت بافته امامید منتمامی دلخوشی های من محال است بی تو پروانه شوم........
بی قراری - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:36
سالهاست بیقرارم بیقرار نگاهی و گاهی صدایی و حتی لحظهای دیدن رویش در خوابو شنیدن کلامش در خیال دخترم را می گویم بعد رفتنش  خانه تنها شد در خود فرو رفت  اخ..بعد از مرگ دخترم  کوچه هم کوچ کرد پشت بر زمین و رو به سمت بیست
باران - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:36
باز باران بوی نمناک احساسی پاک می آید.آسمان از عشق کسی می باردچه متین و صبور این قطره ها فرود می آیند.دل آسمان از دوری چه کسی گرفته بود این روزها...؟ نکند دلدار او نیز انقدر زیباست که باران می گیردهر که باشد زیباتر از پروانه دل من نیست. میدانم.....
بلا تکلیف - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:36
رویای جوانی من امد  اما چه تلخ .در رویای شیرین من .... من دوباره خیال بافتم میان دوزخ و بهشت بلاتکلیف  من از کف داده ام زندگی را در قمار آتش عشق تعبیر دروغی است وقتی که پروانه در موعد سوختن شمع ، خواب گل می بیند.....
n - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:36
میخواهم برایت قصه ایی بگویم روایتی از ناگفته های یک زن  از غرورشکه به شکسته شدن تن نمی دهدحرف هایی هست همیشه برای گفته نشدن حرف هایی که با صاحبانشان میمیرند حرف هایی که حلقومت را به دار می اویزی تا غرورت را به دار نیاویزی ........
کوله - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:36
راه زیادی امده ام میهمانی بی چراغپاهایم خسته دست هایم خالیبا کوله ای قدیمی کوله بارم سنگین نیست فقط عشق را برداشته امدلواپس نباش .عزیز من نیامدم که بمانمتمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده امپیاده باور نمی کنی ؟؟پس این تو و این پینه های دل پیاده من..........
به بهانه نوروز - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 14:34
یک سال دیگر از عمرسپری شد، شاید هرگز نبینمت،  شاید هرگزنخوانمت، شاید رفتنم ضرورت بود، شاید رفتنم برخلاف میل باطنیم بود،گاهی باید رفت ماندن همیشه خوب نیست... رفتن هم همیشه بد نیست...گاهی رفتن بهتر است... گاهی باید رفت...باید رفت تا بعضی چیزها بماند...اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت
تولدی دیگر - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 20:13
می شود یک قلم به من بدهید؟شعری به ذهنم رسیده استدلم می خواهدهمه ی درختان کاغذ شوندمن بنشینم وباشهد گلها نام تو را بنویسمجوری بنویسمکه خط تیره این بار نتواندسیاهیش را به میان بیاوردو فاصله فرصتی نداشته باشدکه مارا از هم جدا کند وقتی فاصله نباشد اینجا دوبارهشعرها بی اختیارروی کاغذ می ریزند.........
بهار بیا - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
دلم می خواهد باران ببارد وصدای پاهایت را قطره های باران به خانه ام بیاورند بهار بیا که من بی تاب شقایق های توام .
کجایی؟ - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
جوانه زده گلدان کوچکم دلم کمی بهار می خواهد نمی آیی؟
خانه پدری - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
سری به خانه پدری زدم .خانه ایی که همه خاطرات کودکی .جوانی .باهم بودن ها .پدرم .مادرم .خواهر وبرادرهای قد ونیم قد .مادربزرگ .پدربزرگ عمه .عمو خاله ودایی .لحظه های خوب زندگی .خوشی های بی دلیل .از هر گوشه صدای قهقهه به گوش می رسید .به طرف اشپزخانه میروم .پشت پنجره ایستاده ام و به درختان عاری از برگ&nb
مادر - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
به من بیاموزچگونه عطر به گل سرخش باز می گرددتا من به تو بازگردممادر!به من بیاموزچگونه خاکستر.دوباره اخگر می شودو رودخانه .سرچشمهو آذرخش ها.ابرو چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه هاباز می گرددتا من به تو بازگردم مادر.......
دلم - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
دلم برای دلم میسوزد برای دلتنگی کردن هایش برای بی تاب شدن هایش برای صبرش .قرارش دلم برای ناموزون طپیدن هایش میگیرد برای انتظار کشیدنش برای تنهایی اش دلگیر است اخر.......
چه باید کرد؟ - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
این روزها سرشارم از نمی دانم ها و باید ها و نبایدهای روزگار....... حس غریبی است روزگار من گاهی سکوت یعنی کلی حرف می خواهم سکوت کنم دیگر نای حرف زدن ندارم....
سردرگمی - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
دستمبه تو  نمی رسدفقط حریف واژه ها می شوم مینویسم .خط میزنم تمام کاغذهای سفید را پرمیکنم تنگاتنگ همبی هیچ فاصله ای دوباره پشیمان میشوم واژه ها هم با من یار نیستند ممنوعه .ممنوعه  زمان هم به تماشا نشسته   تا شکسته شدن بغض گلو و فوران اشک مرا بنگرد..  غافل از اینکه چشمانم تهی است از اشک   و رمقی برای ...
گذرعمر - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
تا چند روز  دیگر امروز پارسال می شودباتمام تلخی هابا خوشی ها امروز سالهاست می رودو ما همیشه چشممان پی فرداست به فکر پاییز تابستان را و یه فکر بهار زمستان را فدا می کنیم . عید می گیریم و دوباره همانی می شویم که بودیم با اختلاف چند تار موی سپید تر
بهار - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:10
می خواهم آجری پیدا کنم برای شروع کافیستآجر به آجر خواهم ساختخانه ای به رنگ خورشیدنقش هایش را با دست هایم خواهم کشیدو آسمانش را پر از پرستو خواهم کردزود زود به خانه ام بیا نبودن هایت را پاک کرده ام ازصفحه دلم خاطراتت قدعلم کرده وهرگز غصه نبودنت را نمی خورم تو بامنیطلوع کن.بهار امده ......
روزهایم - تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 23:50
روزهایم را ورق میزنم...مثل یک دفتر صد برگ ولی حوصله خواندنش را ندارم فقط ورق میزنم روی بعضی ورق ها توقف میکنم توقفی خیلی کوتاه فقط در حد یک لبخند یا شاید هم قطره ای اشک ولی...احساس خوبی ندارم