خرید بک لینک

دوباره بوی باد می اید
خیالم را گم میکنم
گذشته محو میشود
دست در دست باد
میروم تا برسم
به سرزمین زایندگی
برای رویش
جوانه زدن
من اینجا با لحظه ها
تنهایی میرقصم ......

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:57

امیدرا می کارم
عشق جوانه می زند
چشمهایم پاورچین، پاورچین
تا آغوش خورشید بدرقه ات می کند
خورشید سر بر می آورد
از گوشه ی لبخند هایت.
قلم می رقصد
خنده به لب های غزل می کشد
دل کلمات را می شکافد
تو زاده می شوی
خوش امدی ........

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:57

شبی مه گرفته
 حرف هایی تلخ
 از اعماق تنهایی ام
به تنهاییم پیله میکنم
می بافم ومی بافم ومی بافم 
 دوباره از هم میشکافم
 چندمین  پیله ایست که در نبودت بافته ام
امید من
تمامی دلخوشی های من
محال است بی تو پروانه شوم........

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

سالهاست بیقرارم بیقرار نگاهی و گاهی صدایی و حتی لحظهای دیدن رویش در خوابو شنیدن کلامش در خیال دخترم را می گویم بعد رفتنش  خانه تنها شد در خود فرو رفت  اخ..بعد از مرگ دخترم  کوچه هم کوچ کرد پشت بر زمین و رو به سمت بیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

باز باران

بوی نمناک احساسی پاک می آید.
آسمان از عشق کسی می بارد
چه متین و صبور این قطره ها فرود می آیند.
دل آسمان از دوری چه کسی گرفته بود این روزها...؟
 نکند دلدار او نیز انقدر زیباست که باران می گیرد
هر که باشد زیباتر از پروانه دل من نیست.
 میدانم.....

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

رویای جوانی من
امد
 اما چه تلخ .در رویای شیرین من ....
من دوباره خیال بافتم
میان دوزخ و بهشت
بلاتکلیف 
من از کف داده ام زندگی را در قمار آتش
عشق تعبیر دروغی است وقتی که
 پروانه در موعد سوختن شمع ، خواب گل می بیند.....

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

میخواهم برایت قصه ایی بگویم
روایتی از ناگفته های یک زن  
از غرورش
که به شکسته شدن تن نمی دهد
حرف هایی هست همیشه
برای گفته نشدن
حرف هایی که با صاحبانشان میمیرند
حرف هایی که حلقومت را به دار می اویزی
تا غرورت را به دار نیاویزی ........

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

راه زیادی امده ام
میهمانی بی چراغ
پاهایم خسته
دست هایم خالی
با کوله ای قدیمی
 کوله بارم سنگین نیست
فقط عشق را برداشته ام
دلواپس نباش .عزیز من
نیامدم که بمانم
تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام
پیاده
باور نمی کنی ؟؟
پس این تو و این پینه های دل پیاده من..........

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

یک سال دیگر از عمرسپری شد، شاید هرگز نبینمت،  شاید هرگزنخوانمت، شاید رفتنم ضرورت بود، شاید رفتنم برخلاف میل باطنیم بود،گاهی باید رفت ماندن همیشه خوب نیست... رفتن هم همیشه بد نیست...گاهی رفتن بهتر است... گاهی باید رفت...باید رفت تا بعضی چیزها بماند...اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 14:34

می شود یک قلم به من بدهید؟
شعری به ذهنم رسیده است
دلم می خواهد
همه ی درختان کاغذ شوند
من بنشینم
وباشهد گلها
نام تو را بنویسم
جوری بنویسم
که خط تیره این بار نتواند
سیاهیش را به میان بیاورد
و فاصله فرصتی نداشته باشد
که مارا از هم جدا کند
وقتی فاصله نباشد
اینجا دوباره
شعرها بی اختیار
روی کاغذ می ریزند.........

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 20:13

دلم می خواهد
 باران ببارد
وصدای پاهایت را
 قطره های باران
 به خانه ام بیاورند
بهار بیا
 که من بی تاب
 شقایق های توام .

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 3:10

جوانه زده
گلدان کوچکم
دلم کمی بهار می خواهد
نمی آیی؟

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 3:10

سری به خانه پدری زدم .خانه ایی که همه خاطرات کودکی .جوانی .باهم بودن ها .پدرم .مادرم .خواهر وبرادرهای قد ونیم قد .مادربزرگ .پدربزرگ عمه .عمو خاله ودایی .لحظه های خوب زندگی .خوشی های بی دلیل .از هر گوشه صدای قهقهه به گوش می رسید .به طرف اشپزخانه میروم .پشت پنجره ایستاده ام و به درختان عاری از برگ&nbادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 3:10

به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
به من بیاموز
چگونه خاکستر.دوباره اخگر می شود
و رودخانه .سرچشمه
و آذرخش ها.ابر
و چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه ها
باز می گردد
تا من به تو بازگردم مادر.......

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 3:10


دلم برای دلم میسوزد
برای دلتنگی کردن هایش
برای بی تاب شدن هایش
برای صبرش .قرارش
دلم برای ناموزون طپیدن هایش
میگیرد
برای انتظار کشیدنش
برای تنهایی اش
دلگیر است اخر.......

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 3:10

صفحه بندی