می شود یک قلم به من بدهید؟
شعری به ذهنم رسیده است
دلم می خواهد
همه ی درختان کاغذ شوند
من بنشینم
وباشهد گلها
نام تو را بنویسم
جوری بنویسم
که خط تیره این بار نتواند
سیاهیش را به میان بیاورد
و فاصله فرصتی نداشته باشد
که مارا از هم جدا کند
وقتی فاصله نباشد
اینجا دوباره
شعرها بی اختیار
روی کاغذ می ریزند.........
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی